زندگی دو نفره مازندگی دو نفره ما، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 4 روز سن داره
زندگی سه نفره مازندگی سه نفره ما، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 5 روز سن داره
زندگی چهار نفره مازندگی چهار نفره ما، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 5 روز سن داره
زندگی پنج نفره مازندگی پنج نفره ما، تا این لحظه: 2 سال و 5 ماه و 19 روز سن داره

هدیه زیبای خدا..لحظه لحظه های داشتن تو

خوشبخت ترینم

شهادت مادر

1394/1/6 10:22
نویسنده : هستی مامی
902 بازدید
اشتراک گذاری

 

سلام زهرای منآرام

 

بالاخره بعد چند روز تونستم بیام و برات پست بزارم ولی مقداری دیر اومدم

سه شنبه 4 فروردین شهادت حضرت فاطمه (س) بود

داستان شهادت حضرت رو توی ادامه مطلب بخون دخترکم

 

تو رو به صاحب اسمت میسپرم

خود حضرت فاطمه (س) نگهدارت باشه عروسکمبای بای

 

 

 

 

در سال يازدهم هجرت فاجعه كبرى اتفاق افتاد و آن سال رحلت اشرف مخلوقات يعنى خاتم پيامبران حضرت محمد مصطفى‏ صلى الله عليه وآله بود، همان پيامبرى كه امير مؤمنان خطاب به آن حضرت بعد از وفات گفت: اى رسول خدا با رحلت تو چيزى قطع شد كه با مرگ هيچ كس قطع نشد، و آن رابطه بين خدا و خلق يعنى وحى و نبوت بود ، آرى خاتم پيامبران و آخرين سفير الهى از دنيا رفته بود، در اين ايام و در اين سال چه گذشت شرح آن نياز به كتابى مفصل دارد، اما به طور اجمال وصيت پيامبر ناديده گرفته شد، فدك غصب شد، امامت خانه نشين شد، و در نهايت خانه پيامبر يعنى جايى كه جبرئيل امين بدون اذن وارد نمى ‏شد به آتش كشيده شد، و فاطمه زهرا عليها السلام با آن همه فضيلت و سفارش پيامبر درباره او بين در و ديوار قرار گرفت و با لگد ستم و دست ظلم و تعدى پهلويش شكست و محسنش سقط شد و بازوى مباركش به مزد زحمات پيامبر مدال كبودى گرفت. فاطمه زهرا عليها السلام كه از مهاجر و انصار مأيوش شد و فريادش به جايى نرسيد به خانه‏اى در بقيع پناه برد كه در آنجا گريه مى‏ كرد و نزد قبور شهدا از ظلمى كه بر او رفته بود شكايت مى‏ كرد.


گاهى نيز كنار قبر پيامبر مى ‏آمد و آن قدر گريه مى‏ كرد تا بیهوش مى‏ شد، و سپس او را به خانه مى‏ آوردند، و در خانه هم آن قدر گريه كرد كه امير مؤمنان به او گفت: اى دختر پيامبر: بزرگان مدينه مى‏ گويند به فاطمه بگو يا شب گريه كند يا روز.


فاطمه ‏عليها السلام در جواب گفت: اى ابا الحسن من مدت زيادى در بين آنها زندگى نخواهم كرد و به زودى به ديدار پدرم خواهم شتافت قسم به خدا تا آن زمان شب و روز آرام نخواهم داشت.


آرى ظلم به خاندان نبوت آن چنان بود كه فاطمه زهرا را چنين غمگين و گريان كرده بود كه در مدت هفتاد و پنج روز يا نود و پنج روز به اندازه‏اى گريست كه نام او در كنار نام گريه كنندگان همچون يعقوب كه مدت زيادى در فراق يوسف گريست قرار گرفت. آرى فاطمه اين مدت را بر امت و اسلام گريه كرد.

 

هرچه بود ايام غم و حزن فاطمه زهرا به پايان نزديك مى ‏شد، اما على و حسنين‏ عليهم السلام چطور فراق فاطمه زهرا را تحمل كنند؟ به هر حال آن حضرت مثل هر انسانى كه در آخر عمر وصايايى دارد به امير مؤمنان وصيت‏هايى كرد. اما وصيت فاطمه با ساير وصيت‏ها فرق داشت، بيت الغزل وصيت فاطمه آن بود كه يا على شبانه و مخفيانه مرا به خاك بسپار، تا ظالمان هم در نماز و هم در تشييع و دفن زهرا عليها السلام شركت نداشته باشند.


گفتيم كه بعد از رحلت پيامبر اكرم‏  صلى الله عليه وآله كسى فاطمه زهرا عليها السلام را خندان نديد، لكن در يكى از روزها وقتى كه به او گفتند براى حمل جسد مطهرش امارى درست مى‏ كنند كه حجم بدن پيدا نباشد فاطمه خوشحال شد و تبسم كرد، آرى اين همان بانويى است كه وقتى از او پرسيدند كه براى زن چه چيز بهتر از همه چيز است؟ گفت: اين كه نه مردى او را بشناسد و نه آن كه او مردى بيگانه را بشناسد، و اين بايد براى زنان و دختران دوستدار فاطمه زهرا عليها السلام درسى باشد كه گرچه نمى‏ توانند همانند او باشند، لكن بايد بدانند كه ارزشمندترين چيز در نظر بانوى بزرگ اسلام حفظ عفت و عصمت است.
در يكى از همين روزها بود كه از يكى از خانم‏هاى محترمه به نام اسماء بنت عميس خواست كه باقى مانده حنوطى كه از پيامبر مانده بود براى او بياورد، سپس آب خواست و غسل كرد، و بعد پارچه ‏اى بر روى خود كشيد و از اسماء خواست مقدارى صبر كند، سپس او را صدا كند، اگر جواب نداد بداند كه فاطمه‏ عليها السلام به ملاقات پروردگار خود رفته است.
اسماء مقدارى صبر كرده، سپس او را صدا زد جواب نشنيد، دوباره صدا زد:
اى دختر محمد مصطفى!
اى دختر بهترين خلق خدا!
اى دختر بهترين كسى كه بر زمين قدم گذاشته!
اى دختر كسى كه به پروردگارش نزديكترين انسان بوده است!
اما تاريكى سكوت بر خانه سايه افكنده و فاطمه جواب نمى‏ دهد، در اين حال اسماء پارچه ‏اى را از روى صورت فاطمه زهرا كنار مى ‏زند، و مى‏ بيند كه فاطمه از دينا رفته است.
حسنين وارد خانه مى ‏شوند و مى‏پرسند: مادرمان كجاست؟
اسماء سخن نمى ‏گويد. فرزندان فاطمه داخل اطاق مى ‏شوند، وقتى با جسم بى جان مادر روبرو مى ‏شوند امام حسين رو به امام حسن كرده مى ‏گويد: خدا تو را در مصيبت مادر اجر بدهد. اين در حالى است كه امير مؤمنان براى اقامه نماز مغرب به مسجد رفته، امام حسن و امام حسين‏ عليهما السلام نزد آن حضرت رفته و خبر شهادت مادر را به او مى‏ دهند، همان على كه در مقابل پهلوانان عرب لحظه‏ اى خوف و هراس به خود راه نداده از شنيدن اين خبر غش مى ‏كند و نقش زمين مى‏ شود، وقتى كه به هوش مى ‏آيد مى‏ گويد:
غم خود را به چه كسى تسلى بدهم؟ بعد از پيامبر به تو دلخوش بودم، بعد از تو به چه كسى آرامش حاصل كنم؟
زنان بنى هاشم جمع مى ‏شوند و شهر مدينه در مصيبت از دست رفتن يادگار نبوت، و پاره تن پيامبر يك صدا ضجه و شيون مى‏ شود و مردم براى تسليت به خاندان پيامبر مى‏ آيند، آرى فاطمه‏ اى كه آن همه پيامبر درباره او سفارش فرموده با قلبى مالامال از غم و اندوه به جهت آينده اسلام و مسلمانان از دنيا مى ‏رود.

 

به جهاتى كه قبلاً ذكر شد و به وصيت شخص فاطمه زهرا عليها السلام بايد تشييع و مراسم دفن آن حضرت شبانه انجام شود.


شب سايه خود را بر شهر مدينه كه بر تمام عالم خلقت گسترده، زيرا با شهادت زهرا گويا دوباره خورشيد نبوت غروب كرده است، چشم شهرنشينان مدينه، بلكه چشم و دل همه به خواب رفته كه وصيت پيامبر را شنيدند و به آن عمل نكردند، صداى مهاجر و انصار خاموش است كه هر چه فاطمه از آنان استمداد كرد جوابى نشنيد و گويا مدينه با اين همه حادثه به خواب عميقى فرو رفته بود در اين حال موكب فاطمه زهرا عليها السلام كه امانت پيامبر را به آخرين خانه دنيا مى‏ برد در حال حركت به طرف قبرستان است آرى در شب سيزدهم جمادى الأول يا سوم جمادى الثانى سال يازدهم هجرت جنازه مطهر زهراى مرضيه‏ عليها السلام را تعدادى كه از انگشتان دست تجاوز نمى‏كردند حمل مى‏كردند، و اين در حالى بود كه مدينه مملو از كسانى بود كه ادعاى پيروى از پيامبر را داشتند، اما در امتحان مسلمانى مردود شدند.


جسد مطهر فاطمه زهرا بدين‏سان تشييع شد و به دنبال آن به خاك سپرده شد، اينجا بود كه نقل كرده‏ اند كه وقتى اميرمؤمنان على‏ عليه السلام زهرا سلام الله عليها را به خاك سپرد و وديعه پيامبر را به او برگرداند و از رسول خدا خواست كه از زهرا بپرسد كه امت چه كردند، در اين هنگام بود كه غم عالم به خانه دل مولا هجوم آورد، و آن قرآن ناطق و نماز مجسم روى به درگاه خدا آورد و به نماز ايستاد.

 

گریه

 

منبع :http://lankarani.ir/far/adv/view.php?ntx=001013

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

♥ایدا♥
7 فروردین 94 16:35
سلام امید وارم عید بهتون خوش گذشته باشه خوش حال میشم به منم سربزنید اپم با هفت سین امسال و خاطرات فروردین ماه
هستی مامی
پاسخ
چشم در اولین فرصت
مامان پارسا(افسانه)
13 فروردین 94 0:55
سلااااااااااام حاج خانومااااااااااا زیارتتون قبول حق عیدتونم مبارک (البته با تاخیر) 13بدر هم روز آرزوهاتون باد
هستی مامی
پاسخ
سلام خاله جون ممنون انشا الله نصیب شما هم بشه عید شما هم مبارک همچنین